276
I'm aware of the desperation of a weak heart.
- ۰ نظر
- 10 Bahman 04 ، 18:06
I'm aware of the desperation of a weak heart.
اخیرا انقدر اتفاقات غریب ناخوشایند سر راه سبز شده که کجایی و چه کسی بودنم و اینکه به کجا قراره برم را فراموش کردم. این تعدد علتها باعث میشه که به این فکر کنم که به قول اجنبیها کدوم مشکل شومی قراره کاهِ آخری بشه که پشت این شتر ذهن منو میشکنه¹. ذهنی که همینجوریش هم با بند و پیله و چسب زخم تیکههای کج و معوجش به کنار هم بودن رضایت موقت دادن.
حرف زیاده ولی نه وقت نوشتن دارم و نه دل و دماغ تعریف کردن. حتی اگر هم داشتم نمیدونستم از کجا شروع و به چی ختمش کنم. امیدوارم حداقل روزهای آینده بهتر از حال الان باشه.
1: last straw to break the camel's back.
امروز گالریم رو داشتم مرور میکردم. نه خوش عکسم و نه عکسبگیر ولی دیدن همین عکسها و ویدیوهای محدودی که دارم، خاطرات مسافرتهای دوستانه و سفرهای خونوادگی، مسخرهبازیای منو رفیقام، عکس تولدها و اسکرینشاتها و...
یه جورایی خوشحال کنندهست برای اینکه یادم بیاد چه لحظات فانی داشتم و یه بخشش هم کاملا غمانگیزه دیدن این که کجا در قلبم رو برای آدمای جدید و دوستیهای جدید بارها باز کردم و در گذر وقت و زمان هر بار دل شکسته تحویل گرفتم. اینکه ببینی کجاها امیدها و دلخوشیهات از دست میرن و جاشون رو متضادشون پر میکنه.
به هر حال اینم بخشی از زندگیایه. امیدوارم این همهاش نباشه. امیدوارم زندگی سهمم از روزها و لحظههای خوب رو هنوز پیش خودش نگه داشته باشه تا سر فرصت بهم نشونشون بده. امیدوارم همه چی از اینی که الان هست بهتر بشه.
آرامش خاص و دلنشینی تو پذیرفتن و کنار کشیدن هست. اخیرا به این نقطه رسیدم که به حال خودم بودن و تنهایی اذیتم نمیکنه. نیازی نمیبینم به دست انداختن، به باز نگه داشتن در به نبستن پنجره به چک کردن پیام و... . اینکه وجود خودت منشا آرامش باشه و صلح، اینکه کنار خودت با خودت آشتی باشی، اینها تجربههای جدید و دلخواه منن. اینها همون چیزین که ارزش پرداخت هر قیمتی رو دارن. باشه که لطف خدا شامل حالمون شه.
میشینیم با رفقا حرف میزنیم و هر چقدر دو دو تا، چهارتا میکنیم هیچ جوره نمیشه که نمیشه. اینم از اوضاع و عاقبت ما جوونا.
از تمام شمایی که نه میشود فهمیدتان، نه میشود دوستتان داشت یا متنفرتان بود، از شمایی که نه میشود خیرتان را خواست و راه قلب گشود و محبت نشانتان داد بدون آن که بِرمید، نه میشود بدتان را خواست و فحش حوالهتان کرد بدون آن که عذاب وجدان گلوگیر شود... از تمام شما خستهام. البته اگر اسمش را بگذاریم خستگی و نه تنفر و بیزاری.