269
There are so few things that give me comfort and peace of mind and I'm in dire need of that. Where should I look Who should I seek
- ۰ نظر
- 20 Azar 04 ، 21:09
There are so few things that give me comfort and peace of mind and I'm in dire need of that. Where should I look Who should I seek
این روزا بیشتر حس میکنم تمام این چیزی که بعنوان زندگی تجربهاش میکنیم و خودمون رو به آب و آتش میزنیم، یه اِسکم بزرگه.
از اینجا به بعد را نمیدانم. اینکه میتوانم یا نه را هم نمیدانم. دورم توی جزیرهای متروکه. نه حواسم هست نه جسمم نه خودم. میان ضربات قلم، اثر رنگم گم میشود. این رخت فصل سرما بجای گرم کردن فقط شانههایم را خسته میکند. اینطوری و این شکلی به درد نمیخورد. بقیه، همه مشغولند. سرشان گرم. من متنفر از هیاهو با خاطری زودرنج، بیمیل به مشارکت، فقط نگاه میکنم. چیزی نمیخواهم. از رفتن از کندن و دیدن بیزار شدهام. به فکر فرو ریختن مثل پلی ترک خورده. فکرهایم کمکی نمیکنند. برای بستن زبان، حواسپرتی خودتجویز یک جایی به بعد، دیگر جواب نمیدهد. حس میکنم دستهایم خالی است. کاش سرم هم همینطور. فکر نمیکنم این چیزی که درون رگهای من راه میرود خون باشد. خیلی تیرهتر است. نیاز دارم جایی روی جمجمهام سوراخی باز شود. نه برای خاراندن مغزم یا گشودن چشم سومم بلکه برای بالا آوردن.
جایی میان این روزها، دستهایم از خیلی چیزها شسته شد. عمدتا امیدهای واهی و درهایی که باز نشدند. پیرمرد خسته به عصا تکیه میکند. عصا در دستانم شکست.
+فردا باید جز کار، جایی کلاس برم حوصله نیست.
واقعا چه حسی بدتر از اینکه متوجه شی در حق کسی/کسانی ناخواسته اشتباهی کردی؟ گر چه تمام سعیام رو میکنم که پیش نیاد ولی همون چندباری که اتفاق افتاده مثل امروز اونقدر حس بدی بهم دست میده که میخوام در جا منفجر شم. حاضر میشی که چندبرابر اون ضرر و آسیب سر خودت بیاد ولی زمان برگرده عقب و جلوی اشتباهت رو بگیری.
روزها راه پیدا میکنم و شبها به بنبست میرسم.
May God be my witness as I did not intend to hurt any soul and my intention was from the kindness of my heart. I avoided greed and did not give in to the ill-intended desires. My god be the judge of what I deserved and what I received. My god be the one who put me in the position of power or weakness. I am at the mercy of your hands dear lord.
+ امروز آرمایش گروه خونی دادم. A+ام.
+ زندگی داره بهم تلنگر میزنه که به خودم بیام که خودمو ازین گِل رو به خشکی بتراشم. که زاویه بگیرم که پستی و بلندی بگیرم.
+ ته ته همهی آرزوی من، رسیدن به اون مقام و مرتبهای که هیچ کدوم از این چیزها برام اهمیتی نداشته باشه. که بازی دنیا رو در همین حد بازی ببینم. که هر لحظه رو برای همون لحظه زندگی کنم.