259
مریض شدم. فرقی نمیکنه کی و چه وقت از سال باشه، با هر موج مریضیای من اونو پیدا میکنم و دچارش میشم. حتی چند وقت پیش که رفتیم برگرتو با آبمیوه بعدش مسموم شدم و نصف شب با عرق سرد بیدار شدم و تگری زدم.
سیستم رو اوردم بالا توی اتاق هنوز اینترنت نداره. فیبر مخابرات اینجا رو پوشش نمیده و فقط شاتله و دلم بهش رضا نمیده.
اخیرا یه خرده فلسفه دیدم و گوش کردم. بعد از یه خرده وقت گذاشتن باز این حس بهم دست میده که بخش عمدهای از فلسفه صرفا بازی با کلماته. اصطلاحا لب و دهن. فکرها و ایدهها و دیدها اونقدر انتزاعیه و بر پایهی سست شخص فیلسوف بنا شده که مزخرف بنظر میان. این حس و فکر یادم میاندازه که چرا دفعه قبل و دفعههای قبلتر ازش دلسرد شدم و رهاش کردم.
اومدم تو سیستم با نوشن(Notion) برای خودم یه ژورنال بسازم اونقدر برام سرگیجه آور بود که فعلا ولش کردم.
- ۰ نظر
- 30 Mehr 04 ، 18:56