Alienated

از خود بیگانه‌ام.

Alienated

از خود بیگانه‌ام.

259

Tuesday, 30 Mehr 1404، 06:56 PM

مریض شدم. فرقی نمیکنه کی و چه وقت از سال باشه، با هر موج مریضی‌ای من اونو پیدا میکنم و دچارش میشم. حتی چند وقت پیش که رفتیم برگرتو با آبمیوه بعدش مسموم شدم و نصف شب با عرق سرد بیدار شدم و تگری زدم.

سیستم رو اوردم بالا توی اتاق هنوز اینترنت نداره. فیبر مخابرات اینجا رو پوشش نمیده و فقط شاتله و دلم بهش رضا نمیده.

اخیرا یه خرده فلسفه دیدم و گوش کردم. بعد از یه خرده وقت گذاشتن باز این حس بهم دست می‌ده که بخش عمده‌ای از فلسفه صرفا بازی با کلماته. اصطلاحا لب و دهن. فکرها و ایده‌ها و دیدها اونقدر انتزاعیه و بر پایه‌ی سست شخص فیلسوف بنا شده که مزخرف بنظر میان. این حس و فکر یادم می‌اندازه که چرا دفعه قبل و دفعه‌های قبل‌تر ازش دلسرد شدم و رهاش کردم.

اومدم تو سیستم با نوشن(Notion) برای خودم یه ژورنال بسازم اونقدر برام سرگیجه آور بود که فعلا ولش کردم.

  • Almir ‌

258

Friday, 19 Mehr 1404، 09:14 PM

Lock your hands together, close your eyes and wish for everything to be better, to be ok. You wish and that's all you can think of doing. That's all you can do. Just wishes.

  • 19 Mehr 04 ، 21:14
  • Almir ‌

257

Thursday, 18 Mehr 1404، 09:24 PM

Yep. I do feel fucking horrible. Amazed by people and their world. It feels so unfair to have my heart wrenching in pain as if it's been shattered into thousands of pieces. It's so unfucking-fair.

  • 18 Mehr 04 ، 21:24
  • Almir ‌

256

Sunday, 31 Shahrivar 1404، 12:33 AM

امروز با چند نفر از دوستان حرف زدم. خاصیت حرف زدن با آدمام اینه که حس دلتنگی و تنهایی‌ات رو بیشتر می‌کنه.

  • 31 Shahrivar 04 ، 00:33
  • Almir ‌

255

Thursday, 28 Shahrivar 1404، 12:02 AM

من؟ من آگاهی‌ای هستم که در بستر آن، دلتنگی، تنهایی، حسرت و غبطه، شرم و غربت و غروب، خنده و بی‌خیالی، وانمود، درد و رنج، امید و اضطراب در آن می‌خروشد و موج بعد موج با تلاطمی بی‌پایان به کار خود ادامه می‌دهد. نه اینها منم نه من اینهاست. من آسمانم تو بخواه بتاب، تو بخواه ببار. تو ذوذنبی امیدبخش باش. من همچنان آسمانم.

  • 28 Shahrivar 04 ، 00:02
  • Almir ‌

254

Monday, 25 Shahrivar 1404، 01:32 PM

پیش نیاز کنار اومدن با رنج‌ها قبول کردن و پذیرفتن دلیل‌شونه. سعی می‌کنم بپذیرم که من هم مثل هر آدم دیگه‌ای به چیزایی نیاز دارم. چیزهایی که شاید نتونم داشته باشم‌شون ولی اینکه نیاز خودمو بپذیرم، خیالمو راحت میکنه. نداشتن جواب برای ملزومات زندگیت، گناه نیست.

  • 25 Shahrivar 04 ، 13:32
  • Almir ‌

253

Saturday, 9 Shahrivar 1404، 09:37 PM

شاید، واقعا، رنجیدن انتخاب باشه؛ انتخابی که اون‌قدر تکرارش کردیم که شده عادت و باید. مشکلات وجود دارن، خارج از ما. به اندازه خودشون و به نحوه منحصر به خودشون سختی و مشقتی ایجاد میکنن ولی سوال اینجاست چه اجباری به شخصی و درونی‌کردنشون وجود داره؟ نمیشه مشکلات رو همون جوری که هست ببینیم؟ لازمه که تبدیل‌شون کنیم به ابرهای تیره توی سرمون؟ لازمه که برای به سوگواری خودمون نشستن، مشکلات رو تبدیل به بهونه کنیم؟ ما به مسائل تو ذهن‌مون وزن می‌دیم و بعد زمان. زمانی به اندازه تمام خاطرات و عقده‌های گذشته‌مون. زمانی به اندازه تمام سال‌های آینده‌ای که نیومدن. بعد به سوگ می‌شینیم. غصه می‌خوریم. حس حقارت و شرم و گناه می‌کنیم. برای اونچه شاید بشه اضطراب و استرس می‌گیریم و می‌ترسیم. نه وقت بده به مسائل نه وزن، هیچ مشکلی نیاز به شخصی شدن، برای حل شدن نداره.

نمی‌دونم چی نوشتم ولی این فکر این دید، حس می‌کنم چیزی بزرگتر از فهم الان منه ولی چیزی ته دلم گواه به راستی و درستی می‌ده.

  • Almir ‌

252

Saturday, 2 Shahrivar 1404، 09:41 PM

To prey on a corpse. Funny how would that turn out.

  • Almir ‌

251

Friday, 1 Shahrivar 1404، 01:23 AM

متوجه‌ی نقص‌های خودم هستم، ولی جدا این‌قدر غیرقابل اطمینانم که فرار کنن از دستم؟ گرچه مثال‌های نقضش هست ولی جدا متوجه این یکی نمیشم.

  • Almir ‌

250

Wednesday, 30 Mordad 1404، 10:43 AM

جایی که حس کنی خونه‌ست.

  • Almir ‌