77
فکر میکنم هر روزی که میگذره بخش بزرگی از sanity و عقلم رو از دست میدم
- 27 Tir 02 ، 18:22
فکر میکنم هر روزی که میگذره بخش بزرگی از sanity و عقلم رو از دست میدم
رفتم مشاور. برگشتن، حرم رفتم. داخل نرفتم تو صحن نشستم و دعا کردم برای همه. برای خودم برای رفیقا، خونواده و برای تک تک شمایی که اینجا میشناسم.
رفتم میدون کهنه بیاد محلهی قبلیمون ولی گم شدم:/ وقتی از اینجا رفتیم ۶سالم بود. ولی خب اومدم به محل کار حامد سر زدم و فهمیدم دقیقا کوچه بغلیه همینجا بوده🫠
هر لحظه میترسم از اینکه با کدوم رفتار و با کدوم انتظار اشتباه گند بزنم. از این needy بودن متنفرم.
چندتا لباس شستم و دوش گرفتم درحالی که به این فکر میکنم فردا تراپی چی بلغور کنم خدا رو خوش بیاد
بعضی صبحها برای نماز بیدار میشم و بعضیا رو نه و میخوابم. بعد ناهار هم سریع میرم استراحت. خونه هم که میام میبینی ولو شدم، تا شب. تمام وقتی که دارم رو خوابم و هنوز هم خستهام. خوابم میاد. مثل الان.
حتی نمیدونی چته. فقط میدونی "این"، زندگی نیست.
اصلا بیل زدن و در آوردن خاطرات و احساساتِ مربوط به یه موضوع، وقتی که حس میکنی حداقل تو ظاهر زندگی روزانهات تاثیری ندارن، واقعا لزومی داره؟ آیا باز کردن در همهی این دخمهها و سیاهچالها و روبرو شدن باهاشون برای بهتر شدن و درمان شدن، حیاتیه؟ یا این منم که میخوام از زیر بار روبرو شدن و گذشتن و عبور دادن خودم از این موقعیت شونه خالی کنم...
تو این مورد، حس میکنم لایههای دور و برش اونقدر غلیظ و مات و خاک خورده شده که برش تیغ اونقدر عمق نداره که بهش برسه. حالا هم تکلیفم این شده که بشینم و تو خلوت خودم، خودمو باهاش روبرو کنم و بنویسم. این مشقیه که از مشاور گرفتم...
فکر میکنم حجم دیسفانکشن و ناکارآمدیِ روزانهام اونقدر زیاده که اون زمینه و پایه ثابتِ لازم برای شروع حرکت رو برای هر ایدهای دریغ میکنه. من اگه تنبل و ترسو نبودم و میتونستم کامفورت زونم رو راحتتر ترک کنم قطعا۹۰درصد مشکلاتم حل میشد اگه نخوام بگم ۱۰۰درصد.
تو مسیر رسیدن به جلسه هم بخاطر اضطراب اجتماعیم و ماسکی که برای خودم ساختم، تا بخواد یخم باز شه داره به ساعت نگاه میکنه و میخواد چیزی که شروع نشده رو جمعبندی کنه...
فکر میکنم خیلی زود میام و اینجا پته ی خودمو میریزم روی آب...
The definition of insanity is doing the same thing, over and over again, and excepting different results. (Albert Einstein)
This quote just describes all my past and now.