"منِ دیگر" در دنیای موازی(چالش)
چهل سالمه. تنها توی یه کلبه به فاصله کم از دریاچه زندگی میکنم. البته نه تنهای تنها. یه اسب پیر دارم که بهم ارث رسیده و از روزی که از دنیا بره میترسم. احتمالا مرغ و خروس هم دارم. صبحها زودتر از اونا بیدار میشم راه آبشار رو پی میگیرم و توی آب سردش خودمو از خواب بیدار میکنم.
آهنگرم، یعنی "بودم". صبحها دود کورهام رو میشه از دور دید و صدای چکشم رو شنید. تا قبل غروب هم میتونی صدای کشیده شدن تیغههای فلزی روی سنگ صیقل رو بشنوی. تبر، شمشیر، کلاهخود، زره و احتمالا کیتانا.
هر از چند وقتی هم که پام به دهکده باز میشه مردم هنوز به چشم غریبه بهم نگاه میکنن. کاری به کارشون ندارم. آروم و با حوصله سفارشام رو بار ولوام میکنم و در حالی که توی آینه به صورت رنگ پریده پهن و ریشهای بلندم دست میکشم به این فکر میکنم شب کدوم کتاب تازهام رو بخونم.
پینوشت: از زیکلای بخاطر ایده، از یاسمنگلی برای چالش و از ماهزده بابت دعوت ممنونم :)
- ۲ نظر
- 21 Khordad 02 ، 00:50